کد مطلب: 14655 تعداد بازدید: ۲۶۹

گفتگو با خدا

دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴

 

گفتگو با خدا

اين مطلب اولين بار در سال 2001 توسط زني به نام ريتا در وب سايت يک کليسا قرار گرفت، اين مطلب کوتاه به اندازه اي تاثير گذار و ساده بود که طي مدت 4 روز بيش از پانصد هزار نفر به سايت کليسا ي توسکالوساي ايالت آلاباما سر زدند. اين مطلب کوتاه به زبان هاي مختلف ترجمه شد و در سراسر دنيا انتشار پيدا کرد .

 

گفتگو با خدا

Interview with god 

 گفتگو با خدا

 

I dreamed I had an Interview with god  

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم .

 

 

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس ميخواهي با من گفتگو کني ؟

 

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشيد .

 

God smiled

خدا لبخند زد

 

My time is eternity

وقت من ابدي است .

گفتگو با خدا

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتي در ذهن داري که ميخواهي بپرسي ؟

 

What surprises you most about humankind?

چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند ؟

 

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

 

That they get bored with childhood.

اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند .

 

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ  شوند و بعد حسرت دوران کودکي را مي خورند .

 

That they lose their health to make money

اين که سلامتي شان را صرف به دست آوردن پول مي کنند.

گفتگو با خدا

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي ميکنند .

 

By thinking anxiously about the future.  That

اين که با نگراني نسبت به آينده فکر ميکنند .

 

They forget the present.

زمان حال فراموش شان مي شود .

 

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که ديگر نه در آينده زندگي ميکنند و نه در حال .

 

That they live as if they will never die.

اين که چنان زندگي ميکنند که گويي هرگز نخواهند مرد .

 

And die as if they had never lived.

و آنچنان ميميرند که گويي هرگز زنده نبوده اند .

گفتگو با خدا

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساکت مانديم .

 

And then I asked …

بعد پرسيدم ...

 

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، ميخواهيد آنها چه درس هايي اززندگي را ياد بگيرند ؟

 

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

 

To learn they cannot make anyone love them.

ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

 

What they can do is let themselves be loved.

اما مي توان محبوب ديگران شد .

گفتگو با خدا

To learn that it is not good to compare themselves to others.

ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند .

 

To learn that a rich person is not one who has the most.

ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد .

 

But is one who needs the least.

بلکه کسي است که نياز کم تري دارد

 

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

ياد بگيرن که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل کساني که دوست شان داريم ايجاد کنيم .

 

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد .

 

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشيدن ، بخشش ياد بگيرن .

 

To learn that there are persons who love them dearly.

ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند .

گفتگو با خدا

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نيستند احساس شان را ابراز کنند يا نشان دهند .

 

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

ياد بگيرن که ميشود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند .

 

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

 ياد بگيرن که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند .

 

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند .

 

And to learn that I am here.

و ياد بگيرن که من اينجا  هستم .

 

Always

هميشه

 

اثري از  ريتا استريكلند

ارسال کننده مطلب: تاتیانا