کد مطلب: 14845 تعداد بازدید: ۵۶۰

تمدن اسلامی

چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴

 

معنویت اسلامی، تمدن‏ ساز است؛ زیرا از قلمرو فردی فراتر می‏رود و به تنظیم روابط اجتماعی و ایجاد تحول در نهادهای اساسی جامعه دست می‏یازد. معنویت اسلامی با آرمان قراردادن حیات طیبه، ظرفیت‏های بی‏رقیبی برای جهانی‏شدن معنویت و دست‏یابی به انسان جهانی دارد؛ انسانی که فراتر از مرزهای ملی و تفاوت‏های جغرافیایی، فطرت مشترک انسانی را می‏شناسد و روی خط ارتباط با خداوند متعال با همۀ انسان‏ها به وحدت می‏رسد؛ وحدتی که ریشه در توحید و روح الهی انسان داشته و بر اساس تسلیم در برابر ارادۀ الهی و متن شریعت استوار می‏شود. مبانی معنویت اسلامی با ارائه هندسه الهی برای طراحی زندگی و تحول در جامعه، نیاز بنیادین انسان به شکوفایی معنوی را هدف عالی خود می‏داند و به‏طور طبیعی به سوی فرهنگ‏ها و ملت‏های مختلف صادر می‏شود و تحولی عظیم را برای آینده بشری رقم می‏زند.

 هندسه الهی

معنویت اسلامی براساس طاعت و تسلیم در رابطه با خدا استوار است. اطاعت از خدای متعال گاهی «موردی» است؛ به‏این‏ترتیب که یک نفر برای خودش نماز می‏خواند، حج می‏رود و سایر طاعات را انجام می‏دهد. حالت دیگر «اطاعت خطى» است که از طاعت موردی مهم‏تر و مؤثرتر است. طاعت خطی عمل به «روش و راه و نقشه‌اى است كه خداى متعال براى زندگى معين مي‏كند» و تحقق آن به «كار جمعى نياز دارد». طاعت خطی ساختار زندگی را براساس طرح و هندسه‏ای الهی سامان می‏دهد.

هندسه الهی نوعی نگرش نظام‏مند را به زندگی انسان و نیز به اسلام ارائه می‏کند. بر پایۀ این نگرش، زندگی انسان نظامی است که مدل آرمانی آن در اسلام بیان شده است. البته مدل آرمانی ارائه شده در اسلام باز است و قابلیت صورت‏بندی‏های متنوعی را دارد؛ زیرا ظرفیت انسان نامحدود است و مدل پایدار زندگی او باید پویا و تحول‏پذیر باشد. این پویایی نوعی تنوع در سبک را درپی دارد که براساس اصول و مبانی ثابت صورت‏بندی می‏شود. در واقع هندسه الهی مثل بزرگ‏راهی است که هرکس می‏تواند به سبک خود در آن پیش‏ رود و بی‏شک حرکت در این بزرگ‏راه اصولی دارد که بدون هماهنگی با آن‏ها شخص از مسیر خارج می شود و ممکن است به دیگران نیز آسیب برساند؛ به همین علت معنویت به‏عنوان فرایند رشد جمعی در اسلام شناخته می‏شود و افراد نسبت به یکدیگر، هم حق دارند و هم وظیفه.

هندسه الهی با ارزش‏های بنیادینی شکل می‏گیرد که ساختار زندگی را با ارادة خدا هماهنگی می‏کند. این ارزش‏های بنیادین و اجزای هندسه الهی عبارت است از «توحید» که «پايه‌ اصلى» است و دو پایه مهم دیگر از «عدل» و «کرامت انسان» تشکیل می‏شود. تأمین این پایه‏ها برای زندگی با «هیچ حرکت فردی امکان‏پذیر نبود».[1] توحید درگرو نفی عبودیت و سلطۀ غیرخداست و تا جامعه بیدار نشود و حکومت‏های طاغوت را کنار نگذارد، توحید کامل تحقق پیدا نمی‏کند. با وجود حکومت‏های غیرالهی مردم ناگزیرند به قوانین و احکام وضع‏شدة غیرالهی که معیارهای دینی در آن ملاحظه نشده تن بدهند و این، شرک در طاعت است و توحید را ناقص می‏کند.

عدل نیز به تنظیم روابط اجتماعی ارتباط دارد و با تقوای جمعی و برقراری حکومت‏های توحیدی می‏توان عدل را بر روابط اجتماعی و انسانی حاکم کرد. عدل یعنی هرچیز را در جای خود قراردادن. حال در جامعه‏ای که حکومت طاغوت بر سرکار آمده، کلیّت آن جامعه در جای خود نیست، بلکه در انقیاد غیر الله است. همچنین کرامت انسان به حقیقت الهی وجود او و استعداد بی‏نهایت روحی‏اش و حرکت در مسیر شکوفایی معنوی است؛ زیرا کرامتی بالاتر و مهم‏تر از این برای انسان وجود ندارد. کرامت معنوی، با تقوا پاس‏داشته می‏شود و تقوا موضوعی صرفاً شخصی نیست. همان‏طور که پیش‏تر بررسی شد، بدون حکومت اسلامی، تقوای جمعی پروژه‏ای ناتمام و طرحی ناقص خواهد بود و کرامت انسانی به شایستگی پاس داشته نمی‏شود.

بنابراین پیاده کردن هندسه الهی در زندگی، به نظام اجتماعی هماهنگ با اصول هندسه الهی نیاز دارد. «نظام اسلامى يعنى آن نظامى كه مبنى بر هندسه‌ الهى است» و اولین گام، ایجاد تمدن اسلامی است. وقتی هندسه الهی به‏کار گرفته شود، نظام زندگی الهی اجرا می‏شود که طبیعتاً با کنارگذاشتن حکومت‏های طاغوت و روی کار آمدن حکومت‏های الهی و اسلامی همراه است. گام‏های دیگر به‏ترتیب عبارتند است: «دولت اسلامى»، «كشور اسلامى»، «تمدن اسلامى یا بین‏الملل اسلامی». این مراحل با تقوا محقق خواهد شد؛ اما نه‏فقط تقوای فردی، بلکه «تقواى جماعت و امت».[2]

بی‏شک همه‏چیز در آنجا، بیرون از دل‏های ما و در متن جامعه اتفاق نمی‏افتد، بلکه خودسازی و جامعه‏سازی دوشادوش هم پیش می‏روند؛ همان‏طور که جهاد دورنی و بیرونی از هم جدا نمی‏شوند. «اگر دل ما سالم نباشد، نمى‌توانيم دنياى سالمى درست كنيم. اگر در درون خودمان معيوب باشيم، نمى‌توانيم عيب جامعه و جهان را برطرف كنيم. ملت ايران بار سنگينى بردوش دارد و بايد آن را به منزل برساند. بايد دنيايى بسازد كه هم براى خودش شيرين باشد و هم براى جوامع ديگر. شما مى‌توانيد چنين كارى بكنيد؛ اما شرطش اين است كه هر يك از ما، درصدد تهذيب نفس خودمان باشيم.»[3]