کد مطلب: 18014 تعداد بازدید: ۶۷

و دیوار شکافته شد...!

چهارشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵

سی سال از حمله ابرهه به خانه خدا (عام الفیل) می گذشت. طلوع خورشید روز جمعه سیزدهم رجب بر فراز آسمان خواب آلود مکه نوید روز بزرگی را میداد. هر لحظه که بر گرمای خورشید افزوده می شد گویی بت های یخ زده مکه از ترس واقعه ای عظیم بر خود لرزیده و بیشتر آب می شدند. اما مردمی که نسیم غفلت و فراموشی همچنان مست شان کرده بود سرگرم پرستش بت های کعبه گرداگرد آن می چرخیدند.

در میان این امواج سرگردان زنی حامله با چهره ای غم زده، بی تابانه به دور کعبه می گردید. دستان لرزانش را بسوی آسمان کعبه بلند کرده بود و زیر لب می گفت:

"پروردگارا..، به تو ایمان آورده ام و به آنچه پیامبرت از سوی تو آورده ایمان دارم."

"پروردگارا..، تو را سوگند می دهم به حق جدم ابراهیم خلیل، بنیانگذار این خانه و به حق این مولودی که در شکم دارم.. این زایمان را بر من آسان بگردان." 1

در میان هیاهوی جمعیت، دیدگان کنجکاو او را می دید و گوش های تیز شده سخنانش را دنبال می کرد. تقریبا همه او را می شناختند. فاطمه دختر اسد ابن هاشم.

ناگهان دردی خفیف سرتاپای وجودش را دربرگرفت. فاطمه در میان غوغای بت پرستان به دنبال پناهگاهی می گشت. مامنی که او را از چشم مردم پنهان کند و سرانجام در برابر دیدگان حیرت زده مردم، آغوش کعبه برای حضور او گشوده شد و فاطمه این بانوی مقدس، قدم به درون خانه کعبه گذاشت. دیوار خانه کعبه دوباره به هم پیوست و مردمی که در حال طواف بودند در ناباوری به خانه خدا خیره ماندند.

اینکه در بیرون از خانه چه گذشت دیگر اهمیتی نداشت و اینکه در درون خانه چه رخ داد از اسرار میان خدا و تولد مولودی است که او را "علی" نام نهادند. این شاید تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد.

اما شاید بتوان حدس زد از آنچه که میان مادر و فرزند می گذرد. آری، مادر از داستان آینده برای کودک اش می گوید. داستانی که از ملائک شنیده است.

برایش از آن روزی می گوید که در مقابل تردید قریش برای قبول دعوت رسالت پیامبر(ص)، علی بر می خیزد و با تمام هیبت جوانی اش دست بیعت به رسول نور میدهد و پیامبر(ص) با صدای رسا اعلام می کند:" آگاه باشید که این علی برادر، دوست، وصی و جانشین بعد از من است..".

از شبی که باید جانش را در دستان اخلاص گذاشته و برای حفظ جان رسول خدا در بستر او بیارامد.

مادر لبانش را به گوش های کودکش نزدیک تر می کند.

"آری پسرم.. لیلة المبیت، " لیلة القدر" توست و اگر بگویم که تو جلوه شجاعت خدا بر روی زمینی به یقین خطا نکرده ام. تو شان نزول ملائکه ای، شان نزول سپیدی و پاکی..، تولد تو یعنی تولد مظهر عدالت و وجود نازنین تو یعنی تجلی والاترین معنای انسانیت.."

شاید تمام این ها لحظه ای بیشتر نبود اما در بیرون از کعبه سه روز از معجزه شکافتن خانه کعبه می گذشت که مردم دوباره دیدند که دیوار خانه گشوده شد و این بار فاطمه بنت اسد به همراه نوزادش از آن بیرون آمد. گویی از برکت این حضور، عطر بهشت در تمامی کوچه ها و خانه های مکه پیچید.

ابوطالب به استقبال همسر و فرزندش شتافت. فرزندش را گرفت و به سینه فشرد. به خانه که رفتند، پدر رو به سوی عرش الهی کرده و گفت:" خداوندا.. نام این مولود را چه بگذاریم؟"

و ناگاه هاتفى از غيب ندا داد: " نام اين فرزند بزرگوار را على بگذار. به راستى كه من، خداوند علىّ اعلا خالق اويم. از قدرت و جلال خود و از عدالت خويش به او بخشيده‏ام. نامش را از اسم مقدّس خود مشتقّ كرده‏ام و به آداب خويش زينت داده‏ام. در خانه محترم من متولّد شده. او اوّل كسى است كه بر بام خانه‏ام اذان خواهد گفت و بُت‏ها را خواهد شكست و آن‏ها را به زير خواهد انداخت. اوست كه امام و پيشوا بعد از حبيبم محمّد(ص) است. خوشا به حال   كسى كه دوستش بدارد و يارى‏اش كند و واى بر كسى كه انكارش نمايد." 2.

آری..، از آن پس مردمی که "توحید" این میراث ابراهیم(ع) را فراموش کرده و چون یتیمانی سرگردان کوچه های غفلت شدند؛ به لطف پروردگار، پدری مهربان یافتند تا آنان را بسوی صراط حق رهنمون کند که پیامبر (ص) بارها و بارها فرمود:" انا و علی اَبوا هذه الامة.."؛ 3  من و علی (ع) پدران این امت هستیم.

 

-------------------------------------

.1مولد امیرالمؤمنین علیه السلام

   تألیف: مورّخ بزرگ شیعه در قرن دوم هجری، لوط بن یحیی بن سعید، معروف به «ابومخنف» متوفّای ۱۵۷ ه. ق

.2 شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، ص 171 - 172

.3مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، ‌تهران، اسلاميه، چاپ بيست و سوم، 1385ق، ج36، ص5 و 275