کد مطلب: 23208 تعداد بازدید: ۷۲

فلسفه و هدف زندگی

دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶
خلاصه کتاب فلسفه و هدف زندگی نوشته استاد محمد تقی جعفری

تنها زندگی هدفدار است که می تواند چهره واقعی حیات را نمودار سازد. هر یک از انسان ها به اندازه بزرگی و کوچکی شخصیتشان تاریکی ها و بدبختی هایی دارند. گاهی این تاریکی ها و بدبختی ها جهان هستی و فضای روح آدمی را از دودهای غلیظ پر می کند تا جایی که هر گونه مقاومت روانی را در هم می شکند. در این حالات تنها و تنها قدرت هدف عالی زندگی است که از متلاشی شدن آدمها در آن تاریکی ها و تیره بختی ها جلوگیری می کند.

 

هدف چیست؟

هدف عبارت است از آن حقیقت منظور که آگاهی و اشتیاق به دست آوردن آن، محرک انسان برای انجام دادن حرکات معینی است که آن حقیقت را قابل وصول میسازد.

هدف حقیقتی است خارج از موقیت فعلی انسان.

شناخت هدف زندگی به بررسی اجمالی خود زندگی نیازمند است. به گفته سقراط: « زندگی بررسی نشده ارزش زیستن ندارد.»

 

انواع انگیزه های هدف از زندگی

برای پرسش از هدف زندگی، انگیزه های مختلفی وجود دارد که اساسی ترین آمها را می توان در چند نوع مهم مورد بررسی قرار داد:

نوع یکم:  زمینه منفی حیات

طبیعت اولی و دائمی حیات آدمی حرکت و سازندگی است و هنگامی که این حرکت و سازندگی مبدل به رکود می گردد، حیات فعال و سازنده کار خود را در عکس گیری جریانات مربوط به انسان ها و طبیعت منحصر می کند و در این حالت این جریانات طبیعی در موقع حیات یک فرد، حالت مزاحمت و نصادمی به خود می گیرد که نتیجه اش ساییدگیی حیات راکد است، بذا این سوال  جدی مطرح می شود که هدف این زندگی چیست؟

حیات آدمی موقعی که ار حرکت و سازندگی بیفتد، غالبا قیافه های ناراحت کننده و زننده جریانات زندگی خویش  و دیکران به او حمله ور می شوند و او را در کابوس وحشتناکی غوطه ور می سازند. خلاصه، زمینه یا انگیزه منفی پرسش مایوسانه از هدف زندگی، همانا توقف رکود حیات از فعالیت و سازندگی است.

 

سه نوع برخورد در مقابله با این حالت:

-         گروهی توقف و رکود حیات خویش را از سازندگی و حرکت، پدیده مشخصی می دانند که برای آنان بوجود آمده است و می پندارند که به یک ضعف حیاتی دچار شده اند ولی دیگران هدف و طعم حیات را کاملا می چشند. اینان از نظر اندیشه در سطح پایینی قرار دارند.

-         گروهی به وجود آمدن انگیزه رکود را به طور کلی در تسلط ماشین و در هم و بر هم شدن قوانین و اجرای آنها می داند و بر این مبنا فلسفه ای به نام «فلسفه پوچی» می سازند. اینان دیدگاه بسیار محدودی دارند. این از حماقت است که گفته شود آب چشمه سار کدر و تیره است، بلکه باید جلوی عوامل گل آلود کردن آن را گرفت.

-         گروه دیگر در صدد بیان واقعی از دست دادن تحرک حیات و چاره جوی آن بر می آیند. اینان دیر یا زود راهی را که در پیش گرفته اند، به پایان خواهند رساند و بالاخره موفقیت نصیبشان خواهد شد، زیرا کوشش آنان در سمت موافق جریان قوانین هستی است.

 

نوع دوم: زمینه مثبت حیات

اگر جریان حیاتی انسانی همواره با موفقیت رو به رو شود و نقاط گذرگاه او همیشه مثبت بوده باشد، دیری نمی گذرد که خود طبیعت حیات به چنین انسانی فرمان ایست می دهد و می گوید این «خود» که در همه شرایط و مقتضیات خود را کامیاب و کامکار می بیند، خود حقیقی نیست بلکه «خود» مجازی و تصنعی است که به عنوان «خود» حقیقی تظاهر می کند.

اینگونه اشخاص نمی توانند حیات را آنچنان که هست برای خود مطرح کنند و به جستجوی آن بپردازند. اگر هم درباره مساله حیات و هدف آن اندیشه یا گفتگویی داشته باشند، بی درنگ موجی از سعادت های تصنعی که خود را در آن غوطه ور می بینند، سر می کشد و نمی گذارد دیدگان آنان حتی لحظه ای به خود حیات خیره شود تا چه رسد که درباره هدف آن بیاندیشند.

 

نوع سوم: زمینه های عارضی و ثانوی حیات

اساسی ترین عنصر حیات همان فعالیت و مستند ساختن موقعیت های گوناگون زندگی به خود حیات است. گاهی می شود که عنصر مزبور به وجود خویش ادامه می دهد و در جریان طبیعی، راه زندگی را پیش پای خود می گستراند، ولی عوارض خارج از متن حیات است که به شکل ایده آل در می آید و تحقق خود را از حیات مطالبه می کند و به خویشتن می باوراند که حیات حقیقی آن است که به این هدف منظور برسد. موقعی که محیط یا هرگونه عاملی از وصول شخص به آن ایده آل جلوگیری کند، خود حیات را بی پایه می بیند و زمینه ای برای سوال از هدف حیات برای او فراهم می شود.

 

هدف حیات طبیعی در مکتب دین آماده شدن جهت ورود به حیات حقیقی ابدی است که از همین زندگانی شروع می شود.

 اما موضوع بهشت که بعضی ها گمان می کنند به عنوان هدف حیات در ادیان مطرح شده است، مقصود باغ وسیعی با چند درخت  سیب و انار و جویبار نیست، بلکه چنانکه در تفسیر مثنوی توضیح دادیم، بهشت انعکاسی از موجودیتی است که انسان در این زندگانی تحصیل کرده است.

از محقرترین لذائذ گرفته تا لقاءالله و رضوان الله و ایام الله و غوطه ور شدن در ابدیت جلال و جمال الهی همه و همه درجات مختلف بهشت اند و باید در نظر گرفت که موضوع بهشت و جهنم در مسیر تکامل ازانگیزگی پرستش الهی برکنار می شود و خود پرستش که عبارت است از جذب شدن به شعاع جاذبه الهی، هدف قرار می گیرد، چنانکه علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود: «من تو را نه به طمع بهشت می پرستم و نه به جهت ترس از آتش دوزخ، بلکه تو را شایسته معبودیت می بینم و می پرستم.»

 

حیات در افق قرآن

برای توضیح هدف زندگی از دیدگاه قرآن، باید خود حیات را در افق قرآن مورد توجه قرار داد. اما جنبه های مختلف حیات از دیدگاه قرآن:

-         به طور مطلق حیات جاریه معمولی  در این دنیا را ابتدایی و مرحله پست می شمارد. این جنبه از حیات در 69 آیه از قرآن کریم مورد تذکر قرار گرفته و با تعبیر «الحیاة الدنیا» که به معنای حیات ابتدایی است، وارد شده است.

بی نواترین انسان کسی است که «من» انسانی او فریاد بزند و از فلسفه و هدف حیاتش بپرسد و آن انسان همین حیات طبیعی و شئون آن را به عنوان هدف نشان بدهد.

آیه 45 سوره کهف؛ ناپایدار بودن حیات را در مقابل عوامل نابود کننده، متذکر می شود. بدین جهت است که اندیشمندان رهرو، نه به این خاکدان(دنیای ظاهری) قناعت می ورزند و نه به حیاتی که از آن استخراج شده است.

 

 آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی 

 

(حافظ)

خلاصه حیات طبیعی از منظر قرآن به هیچ وجه نمیتواند انسان را به هدف اصلی خود نائل بسازد. اکنون که این حیات دنیوی گذرگاه است، چرا خداوند آن را آفریده است؟

ما اگر بخواهیم خود این حیات را هدف قرار بدهیم، در منطق قرآن با اختیار خود، خویشتن را عاشق خلا محض کرده ایم، اما اگر در این حیات غوطه ور نشویم و آن را به عنوان بهترین گذرگاه برای حیات واقعی (و ان الدار الاخرة لهی الحیوان) تلقی کنیم، در عالی ترین هدف که برای یک«من انسانی» قابل تصور است، گام خواهیم نهاد.

یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم... (انفال - 24)

بنابه مفهوم آیه فوق؛ بدون پذیرش ایده آل عالی که پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله مطرح می کند، حیاتی وجود ندارد.

نتیجه بطور اختصار این است که حیات معمولی در منطق قرآن ماده خام حیات واقعی است که باید انسانها آن را به دست بیاوردند. پس فلسفه و هدف حیات، خود همان حیات است که از مرحله معمولی تجاوز می کند و به مراحل عالی تر می رسد و باز به تکاپو و عبور خود از مراحل والاتر ادامه می دهدتا به حوزه جاذبه ربوبی واصل گردد.

 

ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (ذاریات - 56)

مردم معمولی اغلب گمان می کنند مقصود از عبادت همان حرکات و ورد و ذکرهای خشک و حرفه ای است و می پندارند که اینگونه عبادت ها است که انگیزه آفرینش انسان بوده است.

جواب:

تمام اجزاء هستی از پست ترین جزء ماده تا عالی ترین جلوه های آن، خواه به عظمت کهکشان ها و خواه  به کوچکی مورچه محقری در لانه ای کوچک از کرده زمین، همه و همه خودآگاه و ناخودآگاه در حال عبادتند. رگهای خونی و ضربان قلب پلید ترین و بهترین آمها نیز همینطور.

ان کل من فی السماوات و الارض الا اتی الرحمن عبدا (مریم - 93)

 

عبادت هدف زندگی انسانی است چه معنایی میدهد؟

همین مقدار که کسی آگاهی پیدا کند که دستگاه طبیعت برای او گهواره ای است که وی را به حرکت در می آورد و شیرش می دهد تا بزرگ شود. آن گاه همین دستگاه طبیعت دبستان و دبیرستان و دانشگاه و آزمایشگاهی است که گنج های نهفته روانی او را به منصه ظهور می رساند و قابل بهره برداری می رساندو او به همراه این جهان هستی در مسیر «انا لله و انا الیه راجعون» در حرکت است؛ عبادت را شروع می کند و پایانش «لقاء الله» و دیدار خدا خواهد بود.

اینکه گفتیم پایانش دیدار خداست، به این معنا نیست که غایت و هدف پس از جدایی روح از بدن یا در روز رستاخیز صورت خواهد گرفت، بلکه از اولین لحظه شروع عبادت، غایت و هدف مزبود تدریجا به سراغ او خواهد آمد.

این عبادت کمیت و کیفیت خاصی ندارداز مطالعه یک سطر دانش برای رسیدن به حقیقت  و جهان بینی کلی گرفته تا جارو کردن کارگاه برای معیشت و کار... همه با شرط فوق عبادت معبودی یگانه است.

اما حرکات و اذکار و سایر عبادت های مقرره برای به خود آوردن جدی انسان ها است تا لحظاتی چند رو در روی خود قرار گیرند و تدریجا روان را صیقلی کنند و جمال الهی را در آن ببینند و به کمال گرایند.

 

منبع:

کتاب فلسفه و هدف زندگی استاد محمد تقی جعفری، انتشارات قدیانی، چاپ دوم 1380، تهران