کد مطلب: 24477 تعداد بازدید: ۱۲۷

حدود آزادی از منظر اسلام بخش دوم

سه شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۷

 تفاوت «آزادی عقیده» و «آزادی اندیشه»

راهکارها و مقدمات عقیده بر دو قسم است: الف) مقدمات و اسبابی که منجر به حصول عقیده شده، مقدمات خطئی و اشتباه بوده است و در حقیقت شخص صاحب عقیده در چینش و ارزیابی آنها مرتکب خطا و غفلت گردیده است. چنین عقیده ای را در اصطلاح «عقیده باطل» گویند و به مقدمات و عللی که موجب چنین عقیده ای شده، «علت یا علل» اطلاق می شود.

ب) مقدمات و اسبابی که در واقع نیز نقش مقدمه ای دارند و از حیث منطقی حصول عقیده از این مقدمات درست و صحیح بوده است و صاحب عقیده عمدا و به خطا مرتکب هیچگونه اشتباهی نشده است. چنین عقیده ای را «عقیده صحیح و حق» و در اصطلاح «آزادی فکر» یا «اندیشه» می گویند که مطابق با واقع است و از مقدمات آن به «دلیل یا ادله» تعبیر می شود.

پس آزادی اندیشه با دلیل و علم و برهان همراه و قرین است؛ اما آزادی عقیده با تقلید، دلیل نما، تعصب و چه بسا عناد و لجاجت.

شهید مطهری در این باره می نویسد:

فرق است میان آزادی تفکر و آزادی عقیده. آزادی تفکر ناشی از همان استعداد ذاتی بشر است که می تواند در مسایل بیاندیشد. این استعداد بشری حتما باید آزاد باشد، پیشرفت و تکامل بشر در گرو این آزادی است؛ اما آزادی عقیده خصوصیت دیگری دارد و هر عقیده ای ناشی از تفکر صحیح و درست نیست..

نظر آیت الله خامنه ای درباره آزادی عقیده

آیت الله خامنه ای درباره آزادی عقیده در اسلام می گویند: «عقیده مذهبی هم تا آنجا که در صدد مبارزه با عقیده اسلامی نباشد، ممنوع نیست، یعنی مجازات ندارد، اگر کسی در جامعه اسلامی عقیده غیر اسلامی داشت و این عقیده، او را به مخالفت و معارضه با نظام اسلامی نمی کند، دارا بودن آن عقیده اشکالی ندارد.»

ترجیح آزادی اندیشه بر آزادی عقیده

برای پاسخ به این سوال که آیا فقه اسلامی معتقد به آزادی اندیشه است یا عقیده، باید در اصل و گوهر انسانیت تامل کرد. انسان مرکب از دو عنصر مادی و فرامادی است و هدف آفرینش انسان، تعالی و تکامل عنصر معنوی «روح» است و حیات و سعادت اصلی و جاودانه انسان در عالم دیگر تامین خواهد شد.

بر این اساس، هر امر و راهکاری که موجب دوری انسان از غایت نهایی اش گردد، محکوم و غیر مشروع خواهد بود؛ از این رو انتخاب عقیده ای باطل ، به دلیل اینکه موجب دوری انساناز غایت نهایی اش گردد، محکوم و غیر مشروع خواهد بود؛ زیرا اصل حرمت انسانیت انسان و سعادت جاودانگی او بر هر امری، هر چند عقیده خود انسان، ترجیح دارد.

 2) آزادی های مدنی

آزادی های پیشین متعلق به انسان، از حیث انسانیت و فردیت او بود؛ در کنار آنها، آزادی های دیگری وجود دارد که انسان به لحاظ عضویت در اجتماع و به اصطلاح «شهروندی»، واجد آن می شود و دیگران از جمله دولت، نه تنها ملزم به رعایت آن، بلکه مکلف به تامین و تحقق آن هستند.

بعضی آزادی مدنی را با آزادی های عمومی - که بیشتر در علم حقوق مطرح می شود- مترادف گرفته اند در صورتی که این معنا اشتباه است. زیرا غایت آزادی های فردی تحصیل آزادی و کمال مطلوب فرد واحد است اما غایت بعضی از آزادی های مدنی به غایت جمع گرایانه است و چه بسا ممکن است که فرد واحدی به دلیل غایت جمعی از آزادی خود چشم پوشی کند.

مهمترین اقسام آزادی مدنی

آزادی بیان: این آزادی از حقوق اولیه انسان محسوب می شود و به موجب آن انسان حق دارد ایده و عقیده خود را بدون هیچ مانع و محدودیتی ابراز کند. این آزادی شامل آزادی قلم، مطبوعات و مطلق اطلاع رسانی می شود.

آزادی اجتماعات: به موجب ان افراد حق دارند برای بحث یا طرفداری و اعتراض در موضوعی گردهم آیند

آزادی انجمن ها و مجامع: افراد جامعه آزادند که مجامع و انجمن های سازمان داده شده و رسمی را تشکیل دهند و در قالب انجمن، کانون، حزب و غیره.. برای رسیدن به اهداف اجتماعی خود، جلسات و یا نشست هایی بر پا کنند.

آزادی مطبوعات: با پذیرفتن آزادی عقیده و مذهب، افراد جامعه حق دارند ایده ها و عقاید خود را از طریق کتاب یا مطبوعات در کمال آزادی چاپ و منتشر کنند.

3) آزادی های سیاسی

آزادی های سیاسی، تکامل یافته آزادی های مدنی است.به موجب این آزادی ها، حکومت نه تنها باید حقوق و آزادی های شهروندان را مراعات و محقق سازد (آزادی های مدنی)، بلکه باید شهروندان در اصل حکومت و اداره آن سهیم باشند؛ به عبارت دیگر حکومت باید برخاسته از آرای مردم باشد. مانند انتخابات آزاد جمهوری اسلامی ایران که در 12 فروردین ماه 1358 که مردم به جمهوری اسلامی رای آری دادند.

 

آزادی مثبت و منفی

در علم سیاست دو اصطلاح «آزادی مثبت» و «آزادی منفی» نیز به کار می رود.

مکفرسون، فیلسوف سیاسی معاصر، با تعریف آزادی مثبت به «پذیرش عقل یا اراده کل جامعه و دولت و اراده اخلاقی نه تبعیت از امیال شخصی»، به نقد دیدگاه های مخالف می پردازد و از این نوع آزادی حمایت می کند. (دولت عقل – حسین بشریه)

دیوید رابتسون در تعریف این دو قسم آزادی می نویسد: «پایه این بحث بر این منطق استوار است که سرشت و فطرت راستین انسان آنچه را منطقی و خوب است، انتخاب می کند، اما این سرشت ذاتی انسان می تواند تحت تاثیر نیروهای اجتماعی و القائات ایدئولوژیک و عقیدتی منحرف گردد تا آنجا که افراد نفهمند که واقعا چه می خواهند و در انتخاب خویش به راه خطا بروند.»(لیبرالیسم غرب، آنتونی آبلاستر)

 

 

 

 منابع:

آزادی در فقه و حدود آن – محمد حسن قدر دادن قراملکی- چاپ اول – 1382 – انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی

اندیشه سیاسی علامه محمد تقی جعفری – انتشارات بوستان کتاب - 1385

نوشته های مرتبط